|
براي ماموت ها براي دايناسورها و گل هاي سرخ وحشي خانه ي شما نگرانم اين گودال از ردپاي كرگردن هاي صحرايي نزديك بر تنم حفر شده كه جانورهاي درونم را سيراب كند و شكرگزاري هر صبح را به بهانه ي دست هاي كسي به جا بياورد ... اما جنگ كه مي دود بين انگشتانت بين انگشتانم به فرياد تارزان ها فكر مي كنم از سر فاصله ي بين درخت ها و ناله اي بي سرانجام كه هميشه از جفت گيري اي در دور به گوش مي رسد .. و اين جنگل مدام كه نگرانم هنوز براي ماموت هايش براي دايناسورها يش و انقراض گل هاي سرخ وحشي تو ... ختم اين بهمن هم ديباچه اي بر تجربه ي نوزده سالگي ..
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 0:30 توسط شیرین کاظمیان |
|