|
۱: از آبادي ما گذشت قطاري كه گودو را با خود مي آورد .. ۲ : سرباز از جنگ سال هايي بلند را به خانه مي آورد براي روزهايي كه پشت سنگر خودارضايي مي كرد .. + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 14:39 توسط شیرین کاظمیان |
شما به عادت پس از خواندن اخبار شعر مي خوانيد و به عادت پس از صرف غذا به مستراح مي رويد .. چه كسي متهم خواهد بود وقتي به عادت عدالتي را از تن بيرون مياوريم همين جا روي كاناپه پهن يا آويزش مي كنيم از ميخ چه كسي متهم خواهد بود وقتي اناري نارس را از روي پيشخوان دور مي اندازيم .. يا ساعتي را با تاخير كوك مي كنيم .. آيا گيج ؟ آيا خسته ؟ اينجا سفر نكرده ايد مگر ؟ دور را ببينيد تاكسي ها و اتوبوس ها رقابت سختي را پشت سر مي گذارند .. نگران نباشيد ما به سفرهاي زيادي مي رويم ما زيتون مي چينيم و روي خاك مي ريزيم و خوشحال مي شويم ما مشت هايمان پراز مرگ است كه به ناگاه به آسمان پرتابش مي كنيم .. شما كه به عادت اين شعر را هم مي خوانيد خوب حوصله كنيد ما گزارشي جنايي را در شعر نمياوريم .. پی نوشت : عکس از فیلم seventh seal اثر ingmar bergman . پی نوشت دیگر : پاییز دامنش را داده بالا .. با ساق های باریکش برای ما می رقصد .. + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 0:45 توسط شیرین کاظمیان |
|