|
۱ : تمام مردهای تنم مهاجر بودند زمانی که پرنده می شدم از دست های آنها . ۲ : از کوه بالا رفت نزدیک قله برگشت . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 2:20 توسط شیرین کاظمیان |
انگار كه بوي بوته هاي عشقه پيچيده لابه لاي خاك اتاقم وقتي در بي فصلي ممكن در باغچه ي كوچكم لابه لاي سبزه های بي پروایی ام سردر آورد و برد .. همه را . مستراح های مخروب را برای کابوس های من باقی گذاشته اند و ارتفاعی محض را زیر خالی پاهايم .. مرا باز گردان و با قنديل هاي آويزغارهاي درونم تنبيه ام كن شايد برف كه از راه رسيد جايي در اطرفم قنديل ببندم .. پناه مي آورم به درد هاي كوچكت وقتي درد هاي كوچكم هر ماه مرا به عادت هاي صاعقه زده اي مي كشاند كه هميشه فرزندم را مرده به دنيا مي آورد و مادري در گلويم مي ماسد .. حمل مي كنم نقش تمام مردان و زنان عزيز را گاهي در قلبم گاهي در روحم گاهي در رحمم چيزي به هر حال روزي دفع مي شود و از مدفوع درد آلودم در هواي چونان سرد بخاري گرم به مثابه ي خلاصي اش بيرون خواهد آمد و سرانجام مگسي سرگردان در هر كجا باز بر ما خواهد نشست ... اي توهم خوشبو سايه ات غرامت صلح من با من است ... بامم زير آفتابت خواهد سوخت . + نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 1:43 توسط شیرین کاظمیان |
|