تبليغاتX
سلطنت سکوت

سلطنت سکوت

از دره فاصله نگير

سرت را بر زمين بگذار

پا بر هوا

بچرخ لعنتي

و اجابت كن لحظه اي را كه

براي لحظه ي بعد

به لحظه ي قبل فكر كني ...

 

به نيابت

دردي كه مركزش را نمي يابم

خواستارم

خرس باشم        

از نوع  خواب زمستاني اش ...

 

گفتم كه

از دره فاصله نگير

بگذار سرت بر زمين باشد

پا بر هوا

سرت بر زمين بچرخد

پاهايت بر سرت

سرت بر سرت ..

 

سايه ها را

كمدي ها را

يادگاري ها را

و

باز هم همه ي بنفشه ها   را

براي تو گذاشته ام

وقتي فصل تو

هميشه بارانيست

و بادهاي موسمي ات

مرا به صخره هاي  طبيعتت مي كوبد ...

 

( در زير كاجي كه

مرده ام را دفن كردم

صندلي اي سفيد بر زمين كوبانده ام

و

فكر كه مي كنم

جز همان يك صندلي

باقي اضافيست

حتي كاج

و حتي آن قبر گاه به گاه  )

 

چرخ كه مي خوري

چرخ مي خورم

و حتي  شكار خرگوش ها را هم  مي بينم

در تپه هاي انديشه ي شكار

مبادا

قوچي را

بر

قله اي

از دست بدهم ...

 

بياويز

تنت را

از سر به  پا

بر زمين بياويز

بگذار كه

چرخ بخوري

و گنگي دره ي كنارت

تو را در خودت بي اندازد ...    

 

                         

 

دره اي شايد

حفره اي شايد

همان خالي ..

 

   

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 1:8 توسط شیرین کاظمیان |


از نوع آسيايي اش

از همان نوع كه از ريز قطره هاي باران  كوچه اي لعنتي  شروع مي شود

در برگ هاي افتاده اوج ميگيرد

و به سستي شانه ها مي رسد

مبتلا ام ...        

 

مگر بر فراز درياهاي  بسيار دريا

شهري

غم انگيز

صبح را يه شب ميرساند

و شب ها را پرتاب ميكند براي صبح ها  ....

كه

راز ناله ي مرغان دريايي را دريا ها هم نمي دانند ...

 

فكر مي كنم

به تاريخ

به معبد  ها

به زيگورات ها

به كليسا ها

به

به مسجدها

كجاي اين خالي انبوه

براي يك فنجان چاي

تمركز  كرده ام – كرده اند – خواهم كرد – خواهند كرد -  كرد ؟؟؟

 

" از ديوارهاي  قديمي  فاصله بگيريد

شايد بر ديوارهاي جديد خراب شوند

از شما فاصله مي گيرم

شايد بر من خراب شويد

از من فاصله ميگيرم

كه شايد به هيچ جا خراب نشوم  ... "

 

به كجا ببرم

اين سستي شانه ها را

این  پناهندگي پاييز را

به ريز قطره هاي باران  كوچه اي لعنتي ...

به  مبتلا

به صفر ...

 

                            

 

پ . ن : عکس از همین کوچه ها .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 2:16 توسط شیرین کاظمیان |


 

                                         

 

بين ناموزون يك  اذان

كه صبح بود

ظهر بود

يا همان عشاي  نارس

 

يك صندلي لهستاني نابارور شده است

انگار كه بي طاقتم

براي لحظه اي

كه انقباض عضلاني وقت

انتقالم بدهد

به لحظه اي بعد ...

 

درست بعد از رسيدن به قله

به بازگشت فكر مي كنيم

به چاي

به  پرچم

و باز بازگشت ...

 

 

براي عبور از كنار عابران

چند فرفره ي رنگي

لازم است

تا براي رسيدن به پل هوايي

 و عبور

و عبور ها

خشنود باشي

و براي بادي كه شايد برسد به  فرفره ها

به چرخش

 

در گشايش تقويم

به دست خوردگي  ايام بعدي فكر مي كنم

كه براي سوگواري آماده مي شويم

و براي جشن

يادبود

زادروز

سالروز ...

" در تقويم ناگهان مرده است ...  "

 

 

به اصلاحيه هاي درون اين شعر توجه كنيد

به چيزي كه بارور مي شود

و زاييده نمي شود

و سقط هم نمي شود

درست فهميديد

بين من و همسرم فاصله اي نيست !

 

براي صيد ماهيان قطبي

يخ را مي شكنند

و اسكيموها خشنودند

كه يخ خواهد شكست

و ماهي گرفته خواهد شد

در خانواده هاي اشرافي آفريقا هم

تيرگي پوستشان برق ميزند

و آفريقا

در لبهاي متورمشان خوبتر تلفظ مي شود ....

و نگاه در شرق

هميشه مي ايستد

در تناسخ هاي تكراري

در پشت پرده ..

 

 

در چالش نخ نماي زمين

و چرخش بي مهاباي  ايام

صدا مي زنم

" همسرم

                من به زندگي عادت دارم . "

 

              

 

چه اندازه صبح شده است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 5:49 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنظیم می شویم
... برای آنچه رخ خواهد داد


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شعري به نام ( لحظه ي تصميم) از آرش قرباني در مايند موتور
گفتگویی با آرش قربانی در وازنا
وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
مرگ بازي:كسي كه هيچ كس نبود
صدای سکوت: سالار
سویدای دل: هیلدا
نگاه تازه
غير منتظر:علي امير رياحي
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
كركره: مهدي علوي
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
آّبهای درخشان:سارا محدث
تراوشات یک ذهن بی مار
قلط نويسي : احسان رضواني
عروج اسيدي : سورنا
قهوه و سیگار:رسول احدي
ریسمانی از داستان
مترسك: بهروز
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
دريچه : مهرداد
خ ز ع ب ل ا ت
عینک دودی
آيات زميني
سینما اسلحه:مجتبی یدللهی
يكم اين طرف تر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
سردخونه
نمی دانم های یک پکر
دروازه
خواب هاي آقاي خاكستري
بيچاره لك لك ها.. بيچاره جهان:شيدا ساعدي
فروردينگان
نيك آهنگ
سي و پنج كيلو گرم اميدواري
هزيان هاي يك خوابگرد
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
جفنگ نامه
هنر و كوير
فلاخن دوران
بوي سگ : سپيد
يادداشت هاي تنهايي
باغ گل صدبرگ:طاهره مجاهد
تنبور
فروردينگان
ترانه های ایلیا
قايقران
خاطر
هستن:زهرا اسمعيل زاده
دروغ شاخدار: شيما كريمي
گرگ نجيب
ماني محمودي
! پاييز باراني من
موش كور
نارنجایی
...اينجا دقيقا آن طرف دنياست
بانوي هيچكس
باغ بی برگی
جزیره زیر آب
ناگهان مشعلی آورد
نشاني كوچه باغ
عشق جاودان
تابوت
نوشته های نانوشته
زبل خان اینجا
خوشبختی
فریاد سکوت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin