|
این شعر برای بانو سپیده سپید
به درجه ي سه رسيده ام به غم انگيز چه بسا افول از بيكرانگي انتها جاري شد در رگ و پي نيستي در عين هستي ام يا هستي در عين نيستي ام به خواب هشيار لك لك هاي مهاجر سوگند تابوهايي كه بر ديواره ي فانوس هاي دريايي جا گذاشته ام شباهت عجيبي دارند به اين لحظه به درجه ي سه . اشارتي به پلك هاي در خواب فرو رفته ي مسافران ندارم كه سفر را بر شانه هايشان حمل مي كنند مبادا خواب برايشان تفريحي بزرگ شود در پي جاده ها كه چه بسا آنها را هم سخت بر شانه هايشان مي پيماييند ... چه تشابه غليطي دارد درد وقتي در دودي شبيه سيگار به بيرون رانده مي شود و عجيب به درون باز مي گردد اگر اندوههاي يك رود بي هدف را درمن بريزي باز هم من خالي شده ام كه در اين حوالي به جاي شب تاريك بوده ام و به جاي روز احساس نشده ام ... عشق از دور آمد به دورم سقوط كرد و اگر من هيچ باشم تو باز هم براي چيدن گردو ها به باغ مي روي ؟ و در ديدار از نمايشگاه جنگ براي تانك ها گلايل هاي سفيد مي بري ؟ فكر نكن غم انگيزم من انگيز پايان هر غمم كه برايت قفسي مياورم از پرنده هايي كه در پريدن از شاخه هاي هميشه خود ارضايي مي كنند ... مگر لحظه هايم درجه سه نبود !؟ كه پايان اين خطابه برسد به آنها كه اصلا شعر نمي خوانند ... + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 3:11 توسط شیرین کاظمیان |
به برادر هاي ناتني ام و خواهر هاي اتفاقي ام لطفا مشعلم را روشن بگذاريد مي خواهم مجسمه ي كوچكي از آزادي شوم ... - بله بله يك پيك ديگر لطفا .... چه كابوس عجيبي از پوتين هاي پدرم جنگ مي چكيد كه ناگهان به خانه آمد و مادرم از كنار پنجره رفت . من كه در خواب خودم را بازجويي مي كردم به صبح مي رسيدم و فرسايش در غروب مزرعه ي آفتاب گردان به ياد نمي آورم چينش عجيب سراغ گرفتن هاي كسي را كه به سمتش بگردم و در خودم ناگهان غروب نكنم .. من آسمان را از بادبادك آبي ام شناختم كه براي بادها مي باليد .. كه چنان ثابت بود آسمان براي ناممكن رسيدن بادبادك ... دست نگه داريد اين لحظه اتفاقي نيست كه باد ملايم باشد و بادام ها در شكوفه و از بالا كه نگاه كني اتفاق ها همه بن بست شده باشند .. يكي از همين سال هاي هجري قمري يك كليشه ي بزرگ را در دست هايم روشن مي كنم مي دانم به دور ساختمان هاي دور بيهوده مي چرخم و بن بست هاي اتفاق ها را براي آفتاب گردان هاي غروب كرده روشن مي خوانم ... - بله بله يك پيك ديگر لطفا ... + نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 15:4 توسط شیرین کاظمیان |
|