|
يعني همان باران بند آمده است ... چترتان را به من بدهيد و پالتويتان عصرانه اي خوب و ديدن كبوتر هايي كه خلاء پرواز دارند ... ـ تو پاييزانه لبخند مي زني و من زمان را عقيم كرده ام مبادا دست هايت دست هایت تكراري شوند ... ـ چقدر اين لحظه جذام مدام دارد و پستچي كه با نيشخند همه ي نامه هايم را مياورد ... ـ كسي به دور شباهت دارد به تصور و درخت هاي نزديك البرز .. - جايي جا مانده ام بين من و ارتفاع و تصويرهايي از كبوترهايي كه خلاء پرواز دارند .. و ميز عصرانه با باراني كه بند آمد .. آخرش يه شب ماه مياد بيرون از سر اون كوه بالاي دره روي اين ميدون رد ميشه خندون يه شب ماه مياد ........
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 1:47 توسط شیرین کاظمیان |
در خطوط دارت چرخ مي خورم و دست هایم پر از شعر مي شود به ناگاه و به بلندي نزديك مي شوم دور را مي بينم : آسیابان وقفه اي عاصي نيست براي باد هاي بي وقفه اي كه به آسيا مي وزد .. و از فروشگاههاي كشتار روز تازه اش را مي خريم به خانه مي آييم چراغ خواب را روشن مي كنيم ... ( ما افتاده بوديم اتفاق نه پيش از آنكه شكارچي شاخ هاي گوزن را ببنيد و فاجعه اي ديگر از دور شليك شود مبادا افتادن ما گوزن ها را فراري ندهد ؟؟ ) تمريني كوتاه از اتفاق كه بر آن صفحه پرتاب مي شد و شعري نبود كه براي آسيا در ذهنم چرخ بخورد كه كشتار روز تا چه حد تازه است و خواب با چراخ خواب به اتاق مي آيد ... براي دور شدن دير نمي شود .. از بلندي بيدار ميشوم .. پاورقی : نیمه ی مهر تکه ای از خزان زاد روزش بوی علف های گلستانه می دهد .. بوی بیابان های کاشان ... مسافر سفرهای ملایم پشت هیچستان سهراب .. هنر بدون زیبایی / کتاب آرش قربانی + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 23:59 توسط شیرین کاظمیان |
زنگ ها براي من به صدا در مي آيند وقتي دوچرخه اي به من نزديك مي شود و قتي دوچرخه اي از من دور مي شود و فكر مي كنم كه بايد چه اندازه پشت چراغ راهنما بايستم تا آبي شود ؟؟؟ و ترافيك تمام .. كنار پارك هاي خوب ساحل هاي خوب و چادرهاي رنگارنگ مسافران شايد جايي براي نقاشي.. شما كه مسافر نبوديد نقش آبي تان در تمام نقاشي هايم چه مي كند ...؟ پاورقي : در ترافيك ايستاده بودم دوچرخه اي تمام نقاشي هايم را برد .. + نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 5:25 توسط شیرین کاظمیان |
|