تبليغاتX
سلطنت سکوت

سلطنت سکوت

اينجا از مين پاك شده

راحت قدم بزن

ببين كبوتر هاي سفيد هم

براي پرچم سفيد من در آسمان پرواز نمي كنند ...

تو دستمالت را تكان بده

شايد اندوه ما پرواز كند ...

و كبوتر ها هم ...

 

در قديمي ترين لحظه

كه به آفت رسيديم

توهنوز دستمالت را تكان مي دادي

و شوق پرواز

در زميني كه مين بود

و سيم هايي كه خارهايشان در آسمان گير كرده بود ...

فقط شوقي بود براي بال بال زدن

 

من هيچ وقت پايم به مرزي كه شما تعیین كرديد نرسيد

ترس از چه بود ؟

فرض يك رويداد جديد

براي روزنامه هاي روزهاي تكراري شما

و يا

جابه جايي ...

يا همان در غول پيكر

كه دست هاي من نتواند آن را بگشايد

 

 

من به تابلويي كه بر روي آن نوشته

اين منطقه از مين پاك شده

اعتماد ندارم

به پرچم هاي سفيد هم .

 

به سايش چادر سياهم

زير نگاه ها

 فكر كن

و بيشترش كن

بگذار كلاغ ها

تنها سياهي اي باشند كه در آسمان پرواز مي كنند...

 

اينجا

من هنوز پشت آن مرز ايستاده ام

پشت آن تابلو 

و پرچم سفيدم را تكان مي دهم

باشد كه خلوت اطرافم

يك روز

در روزنامه ي روزهاي جديد

ياد آوري شود ...

 

                

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 23:55 توسط شیرین کاظمیان |


وقتي كوير مي شود

سايه ها سايه تر مي شوند

 و اگر دست هاي درازشان را كه بگيريم

باز هم تنهايند

 

كوير شده بود

و همه به سايه گوژ پشتش مي خنديدند

كسي نمي پرسيد

شايد

اندوهش است كه حمل مي كند

يا فرزندي كه بايد به او اضافه مي شد ...

 

به اندازه ي عروسك هاي خيمه شب بازي

تصنعي راه مي رفت ...

دست هايش را گرفته بودند

مثل كودكي اش كه گرفته شده بود

يا زماني كه از خيابان هاي شلوغ با مادرش مي گذشت...

 

خبري از داناي كل نبود

سوم شخصش خشك شده  بود

و اصلا رازي در اين نوشته پنهان نيست .

 

كوير كه باشد

دست هايم را مي گيرد

اگرشب سرد شود

به هم مي چسبيم

و صبح

در پي سايه ي يك درخت

مي رويم

و بعد ها كه به سايه هاي ما خنديدند

از كوير دور شده ايم ...

 

و كلاغ كه به خانه اش رسيد

قصه ي ما فراموش مي شود

و اگر ديگر كلاغي نباشد

خبري از قصه هم نيست ...

 

                    

 

پاورقي : گاهي خلق چيزهاي عجيب آسان مي شود

همان طور كه خلق اين روزها براي خالقش آسان بوده ...

و اين روزها كه در خودشان به نتهايي ارضا مي شوند

شايد دستي گرفته نشود ...

داناي كل هميشه در پايان مي ميرد

و كوير جاي سايه هاي تنهاست .

 ( عاجز بودم  از نوشتن آن چه كه مي خواستم بنويسم... )

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 16:18 توسط شیرین کاظمیان |


                       

باغتان آباد

و تشويقي دوباره

كه گهگاه به همراه آن لبخند هاي هميشگي تان مي آيد

گله اي نيست

مگر به خاطر داريد

كه شمارش روز ها  چه قدر به نبودن شما ربط داشت ؟ !

اندوه من نه به بيابان هاي كاشان ربط دارد

نه به تقليد از كوري بوفي مي گويد...

 

( وقتي دايناسور من به بلوغ نرسيده بود

مي دانست روزي منقرض مي شود

و به تنهايي عادت كرد ... )

 

اين پيراهن مشكي براي من است

كه مدام دارد مي ميرد در شما ؟!

يا از قضا

هديه ي زيبايي است

از جانب كسي كه به لبخند هاي تو دچار است .

 

من هميشه شبيه كسي بودم

و تو كه تلوزيون را خاموش مي كردي

باز شبيه كس ديگر مي شدم ...

و مردانگي تو  را مي ديديم

كه به من نزديك مي شد

و خودم كه به دايناسورم پناه مي بردم

و تو از انقراض من بي خبر .

 

باز هم باغت آباد

 و تعطيلاتت به اندازه ي يك حاملگي هميشه نو

باشد كه آن پيراهن مشكي

هيچ وقت آبي نشود ...

 

و من كه شبيه كسي بودم

به انقراض فرزندم برسم

كه از نسل تو دور بود

 

و شخصي ترين اندوه من هم

مثل هنوانه اي كه قاچ مي خورد

براي تو ...

سرخ  و شيرين ...

 

مي دانم

باغ هاي شيراز هم به تو نمي رسد

گاهي كه دوباره مي خندي ...

 

 

                

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 16:44 توسط شیرین کاظمیان |


  

مدام از مهماني اي دور

كه شايد دستاورد خنده هاي كسي باشد

لبخند هايي مهاجر را مي پذيرم ...

 

از حس آبستن سنگينم مي كنيد

كه شايد برايتان

خودم را به دنيا بياورم ؟؟؟

 

و راه آهن را براي آهني بودنش دوست بدارم

نه براي حسي موازي  كه قرار است به هم برسد ...

 

من از رسالت  آن دست ها

كه از پشت يك كوه

به تكراري نوراني تبديل شد

خسته ام ...

 

ببخشيد ... شما هم صداي راه آهن را دوست داريد ... ؟

فكرتان چطور ؟

وقتي همراهش مي رود ...

و اقاقي ها كه جويده مي شوند ...

 زير دندان هاي كودكانه هاي غريب .

و لگد هايي كه مدام

درخت هاي توت را مي لرزاند ...

 

اين دالان كه تمام نمي شود

و حس آبستني كه به من هديه داديد ...

و حمل خنده هاي مكرر ...

كه به موازاي يك عرياني

شايد قرار است اتفاق بيافتد ...

 

لالايي قطار

براي لحظه هايي كه به آن مهماني دور فكر مي كنم

و دست هايي انتزاعي

كه بضاعت لبخند هايش را مي دانم

و مي دانم باز هم  ايستگاه

كه از همه چيز پياده  شوم ...

 

 

              

 

 پاورقی : دستی در دور دست ٫ دست تکان می دهد ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 0:23 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنظیم می شویم
... برای آنچه رخ خواهد داد


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شعري به نام ( لحظه ي تصميم) از آرش قرباني در مايند موتور
گفتگویی با آرش قربانی در وازنا
وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
مرگ بازي:كسي كه هيچ كس نبود
صدای سکوت: سالار
سویدای دل: هیلدا
نگاه تازه
غير منتظر:علي امير رياحي
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
كركره: مهدي علوي
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
آّبهای درخشان:سارا محدث
تراوشات یک ذهن بی مار
قلط نويسي : احسان رضواني
عروج اسيدي : سورنا
قهوه و سیگار:رسول احدي
ریسمانی از داستان
مترسك: بهروز
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
دريچه : مهرداد
خ ز ع ب ل ا ت
عینک دودی
آيات زميني
سینما اسلحه:مجتبی یدللهی
يكم اين طرف تر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
سردخونه
نمی دانم های یک پکر
دروازه
خواب هاي آقاي خاكستري
بيچاره لك لك ها.. بيچاره جهان:شيدا ساعدي
فروردينگان
نيك آهنگ
سي و پنج كيلو گرم اميدواري
هزيان هاي يك خوابگرد
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
جفنگ نامه
هنر و كوير
فلاخن دوران
بوي سگ : سپيد
يادداشت هاي تنهايي
باغ گل صدبرگ:طاهره مجاهد
تنبور
فروردينگان
ترانه های ایلیا
قايقران
خاطر
هستن:زهرا اسمعيل زاده
دروغ شاخدار: شيما كريمي
گرگ نجيب
ماني محمودي
! پاييز باراني من
موش كور
نارنجایی
...اينجا دقيقا آن طرف دنياست
بانوي هيچكس
باغ بی برگی
جزیره زیر آب
ناگهان مشعلی آورد
نشاني كوچه باغ
عشق جاودان
تابوت
نوشته های نانوشته
زبل خان اینجا
خوشبختی
فریاد سکوت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin