|
شما كه در جريان نيستيد ... در آسمان اين شهر غريب نيست ... و نمي پرسيد كه حال خوب امروز شما با حال خوب ديروزتان چه فرقي دارد ...؟! ماييم و همين صبر در تير رس اندوه واقع و واقعيت دارد اگر درخت هاي توت در انتظار چيدن مي مانند ... و حياط هيچ وقت از پاييز جارو نمي شود ... من از دشتي سوخته مي گويم كه در هوايش بغضي داغ جريان دارد كه در هيچ باراني خلاصه نمي شود گاهي فقط قمري ها در گلويشان زمزمه مي كنند... البته كه صبر چيز خوبيست .... و سامان هر قصه در صبر هاي مدام اتفاق افتاده ... و اتفاق شايد دگرگوني بياورد كه حال خوب امروزمان با حال خوب ديروزمان فرق كند و دوباره به دشت هاي سبز برويم توت بچينيم و به پرواز كبوترها نگاه كنيم .... + نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 1:12 توسط شیرین کاظمیان |
مستندي از آمازون ما از هيچ كمپاني اي به بازار نمي آيد بازار شلوغ است صبر همه زياد و به تحمل اسكاري داده نمي شود ... هنوز دنبال آن آلبوم قديمي ام آن درخت گلابي آن كتاني هاي كهنه و كت شلوار پدربزرگ بر ميخ قفسي خالي و پله هاي هميشه تازه ... اينجا دقيقا همان جايي است كه تهران نيست ... اما به ارث برده سالاد فصل خوردن را صداي هواپيما ها را ... و اينجا يك جنگل بي ستاره و آوار شعار ها بر ديوارها ... در بازار فكر مي كنم به بوي خوب گندم به صفي براي سينما و خود سانسوري سيري چند ؟؟؟ و البته مردم ... ! طوقي سياه سفيد گوزن هاي زخمي و يوزپلنگ هايي كه مي روند ... با سرعت ... در خيابان هاي خالي .... و البته همه ي گنبد هاي طلا در بازار آلبومي قديمي نيست و كتاني اي كهنه به فروش نمي رسد ... به داركوب ها اعتماد مي كنم و صدايي نوسان دارد به خاطر مي آورم دست هاي زيادي آلبوم هاي زيادي را سوزاند ... + نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 1:4 توسط شیرین کاظمیان |
|