تبليغاتX
سلطنت سکوت

سلطنت سکوت

انگار پایان خوشی ها بود که نطفه ام  شکل گرفت ...

 

خنده ، درد ، شهوت ...  مگه مهمه ؟؟؟

 

من خارج از حباب زمان زندگی می کنم ...

 

نور نگاه  آنها  آزارم می دهد ...

 

و چه عمیق دلم به دیگران می سوزد وقتی دستانشان را می گشایند تا مرا در آغوش بگیرند ...

 

اما از جلد آن حباب بی خبرند ...

 

یکی نیست بگه آخه وقتی خنده بهت نمیاد چرا می خندی ؟؟؟

 

                        

 

 

من شاید دیوونه باشم ...

 

یه دیوونه ی پست...

 

چیزی شبیه به پاورقی زندگی ...!!!

 

( اگر دیدی گاهی ساکتم به ابتدای خودم رسیدم ...) همان پاورقی ...!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 1:13 توسط شیرین کاظمیان |


به خوبی خیره شدن به چشمانم را بلد بود ...

 

به خوبی خنده های مرا پذیرا بود ...

 

به خوبی تنهایی ام را می فهمید ...

 

به خوبی معنای نمی دانم را حس می کرد ...

 

به خوبی آن سوی آینه ی بی جیوه ام ایستاده بود ...

 

من خالی از درک شیشه بودم

 

خالی از شکستن ...

 

خالی از دور شدن از بن بست ها ...

 

او خود را خوب می شناخت ...

 

و این گناه من بود ...!

 

      

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 1:56 توسط شیرین کاظمیان |


بار ها در ذهنم تکرار می شود : فراموش کن آنچه را که در توهم  همیشگی ات ساختی ...

 

افسوس که راز فراموشی را نمی دانم .

 

لجبازی در قطره قطره ی خونم حل شده ...

 

اردیبهشت با تمام ظرافت و شکوهش فردا شاهزاده ای را به دنیا می آورد که من عظمت

 

زیبایی اش را در هیچ کجا ندیده ام ...

 

شاهزاده ای با ظرافت غرور ، با تن پوشی سورمه ای ،  با لبخندی بی نظیر

 

و با چشمانی که حتی یک بار آنها را ندیدم ...

 

زیبای بهاری من

 

تو هر روز با شکوه تر از دیروز می میری ...

 

وسعت زیبایی تو اندازه ی تنهایی من بود ...

 

تنهایی ای که حال با صدای همانند خودم می شکند وقتی شعر ( تنهایی ) را می خواند ...

 

کاش باور زندگی هم به اندازه ی باور مرگ آسان بود ...!

 

 

                                                  

 

 

(نیست آن شاهزاده ای که به من بفهماند  زندگی بر روی زمین خاکی چه رنگی دارد )

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 23:53 توسط شیرین کاظمیان |


پشت سيم خا ردار ها شهري است ...

 

كه در آن وسعت عشق به اندازه ي دره ي  فراموشيست ...

 

لعنت به اين مردم . مردمي كه درد را هم بين خودشان مد مي كنند ...

 

ديگر خودم را در دالان سپيد تاريخم گم نمي كنم ...

 

سر زباله داني خاطرات خودم مي نشينم و به پايان جهان فكر مي كنم ...!

 

به پاياني كه ميايد  زود هم ميايد ...!!!

 

(من ، انسان ، نسل حوا ... اين سه با هم خوب نيست ...)

 

پشت سيم خاردار ها ...

 

نخست فراموشي

 

بعد بي حسي

 

بعد خنده ي بي صدا

 

و...

 

نا مرئي بودن  روح !!!  خود خود نابودي .

 

 

به انتظارت مي نشينم  اي مردم ترين مردم ...

 

 تا تو هم از سيم خاردار ها عبور كني ...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 1:10 توسط شیرین کاظمیان |


وقتی چکاوک سکوت می کند  و از پس آن قلبش فشرده می شود

وقتی ترس تمام طبیعت را در بر می گیرد

وقتی میان باد و موج جنگ در می گیرد

وقتی برگ ها را می بینی که از رقص با باد خسته اند

وقتی بوی لجن برایت طبیعی شده است

وقتی صدای خنده های خودت را فراموش می کنی

وقتی اضطراب این را داری که مُسکن ها تمام می شوند  و درد را باید تحمل کنی

وقتی بوی اورانیوم غنی شده را با گشودن پنجره ات حس می کنی ...

...

چه لذت بخش و آرام انگیز  است توهمی که دیروز برای امروزم آرزو  می کردم

توهم مرگ ...!!!

                      

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 0:51 توسط شیرین کاظمیان |


خدایا ...

من عقل را برای بعضی از این مردم  از تو گدایی می کنم ...!

                 

     آمین!!!؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 1:13 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنظیم می شویم
... برای آنچه رخ خواهد داد


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شعري به نام ( لحظه ي تصميم) از آرش قرباني در مايند موتور
گفتگویی با آرش قربانی در وازنا
وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
مرگ بازي:كسي كه هيچ كس نبود
صدای سکوت: سالار
سویدای دل: هیلدا
نگاه تازه
غير منتظر:علي امير رياحي
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
كركره: مهدي علوي
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
آّبهای درخشان:سارا محدث
تراوشات یک ذهن بی مار
قلط نويسي : احسان رضواني
عروج اسيدي : سورنا
قهوه و سیگار:رسول احدي
ریسمانی از داستان
مترسك: بهروز
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
دريچه : مهرداد
خ ز ع ب ل ا ت
عینک دودی
آيات زميني
سینما اسلحه:مجتبی یدللهی
يكم اين طرف تر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
سردخونه
نمی دانم های یک پکر
دروازه
خواب هاي آقاي خاكستري
بيچاره لك لك ها.. بيچاره جهان:شيدا ساعدي
فروردينگان
نيك آهنگ
سي و پنج كيلو گرم اميدواري
هزيان هاي يك خوابگرد
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
جفنگ نامه
هنر و كوير
فلاخن دوران
بوي سگ : سپيد
يادداشت هاي تنهايي
باغ گل صدبرگ:طاهره مجاهد
تنبور
فروردينگان
ترانه های ایلیا
قايقران
خاطر
هستن:زهرا اسمعيل زاده
دروغ شاخدار: شيما كريمي
گرگ نجيب
ماني محمودي
! پاييز باراني من
موش كور
نارنجایی
...اينجا دقيقا آن طرف دنياست
بانوي هيچكس
باغ بی برگی
جزیره زیر آب
ناگهان مشعلی آورد
نشاني كوچه باغ
عشق جاودان
تابوت
نوشته های نانوشته
زبل خان اینجا
خوشبختی
فریاد سکوت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin