|
هفده سال از من گذشت ... هرچه فكر مي كنم حتي هفده خاطره ي با ارزش هم ندارم . اما هفده سال زندگي بيخود دارم كه مي دانم هر سال بيخود تر هم مي شود. امروز كوله بار خستگي هايم سنگين تر شد... امروز گذر عمر را باور كردم . انگار همين ديروز بود كه نمي توانستم تاريخ تولدم را بنويسم ... دلم براي كودكي تنگ نشده است. من هر وقت بخواهم كودك مي شوم . كودكي خالي از معصوميت ، خالي از لبخند هاي بي ريا . كودكي كه از تكرار خسته است و درد تظاهر سرپا نگهش داشته . من چند تولد ديگر در پيش دارم ؟؟؟ دوست ندارم كه چندين سال بعد با پوستي چروك ، دستاني لرزان ، پشتي خميده و... به اين فكر كنم كه چرا تولد را به آدمي تبريك مي گويند ؟! + نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385 0:37 توسط شیرین کاظمیان |
شهر من بيگانه زياد داشت . بيگانه هايي كه گفتار هايشان مملواز خود باوري بود. خود هاي بيخودشان را آن چنان باور داشتند كه از پي آن همانند خود را مي سازند ... شهر من بيگانه زياد داشت ... هنوز هم دارد ... كاش من با شهرم بيگانه بودم . كاش من اين چنين با خود بيگانه نبودم ... شهر من تو كجايي ؟ بيگانه ها كجايند؟ من از پي باور همين بيگانه هاي گم شده بود كه با هستي ام بيگانه شدم ... هستي ام تو كجايي ؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 16:22 توسط شیرین کاظمیان |
تنهايي من شكل سقوط آزاد است از بلنداي فكر ... تنهايي من مثل غربت است در شهر خودم ... تنهايي من شكل بيدار بودن ابديست ... شكل جهنمي شدن از ديد بهشتي ها... شكل دست و پا زدن در مرداب خرافات ... آه وطن ... وطن بد شانس من ... من دستانم خاليست براي تو ... خالي از پاك كردن اعتقاد هاي نادرست درون تو ... مرا ببخش اگر قدر خورشيدت را ندانستم ... مرا ببخش اگر شير طلايي اهلي تو را وحشي مي پنداشتم ... مرا ببخش اگر شمشير مقدست را به ويرانه ها پرتاب كردم ... من اما حالا تنها ، غريب ، جهنمي ، بيهوده و نابخشوده ام ... + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 23:41 توسط شیرین کاظمیان |
شايد مطلبي كه من اين بار نوشتم با نوشته هاي قبلي ام كاملا متفاوت باشه.اما بنا برارزش زيادي كه برايم داشت آن را نوشتم. امروز 7 بهمن تولد هنرمنديست كه من وابسته به هنرمنديهايش هستم. هنرمندي كه با نواختن ويلون جادويي اش مرا تا عرش زيبايي ها مي برد و صداي گرمش در همه حال براي من آرامش بخش و زيباست. هنرمندي كه در انتهاي سردرگمي هايم مرا مجذوب حديث مهرباني اش ، مسافر، دهاتي ،آدم و حوا، نغمه هاي مشرقي و ... مي كند. آرزوي شادماني و موفقيت هر روزه تقديم او باد ... + نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 14:2 توسط شیرین کاظمیان |
|