تبليغاتX
سلطنت سکوت

سلطنت سکوت

هنوز كودكي ام مجهول بود كه سيل بلوغ آمد!

 

من هنوز نياز داشتم در آغوش كودكي باشم

 

من هنوز عطش سادگي داشتم .

 

چه بي خبر چه ناخوانده ، تهاجم وحشي عواطف آمد

 

يخبندان بيروني و مذاب دروني

 

فرياد هايي كه روي هم تلنبار شد ، خفه شد

 

چيده شدن تك تك پرها به شيوه ي كاملا سنتي

 

تحريم انتخابات اميال معنوي و رفراندوم استعدادها!

 

غير قابل بودن درك جمع،  منها، تفريق و تقسيم

 

ذهن من دور بود از گذرعمر تقويم

 

چشم هايي خسته برايم به جا مانده پشت عدسي هايي غبار آلود

 

دست هايي خسته با چروك هايي جوان

 

آه ، اصلا پيدا نيست كه فقط شانزده سال از عمر آنها مي گذرد !

 

من هنوز درك نكردم رابطه ي غير مشروع را

 

من هنوز درك نكردم طعم مبهم آزادي را

 

من مي انديشم به پيشنهاد بی ریای  حوٌا

 

من مي انديشم به انقراض آدم!  

 

              

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 22:57 توسط شیرین کاظمیان |


به جواني اش وابسته ام .

 

به خنده اي كه چشمانش را بادامي مي كند وابسته ام .

 

به چشم هايي كه تا كنون نديدمشان وابسته ام .

 

به لرزش هاي خودم براي رقص اندامش وابسته ام .

 

به نبودنش وابسته ام . به نداشتنش وابسته ام . به آرزويم وابسته ام .

 

به تضاد هايي كه با او دارم وابسته ام .

 

به وابستگي هايش وابسته ام .

 

به تكرار تحقير وابسته ام . به هيچ را داشتن وابسته ام .

 

من از جايي مي آيم كه همه مي آيند از جايي كه وابستگي ممنوع است .

 

به جايي مي روم كه وابسته ها بدان جا تبعيد مي شوند .

 

افسوس كه من عجيب به وابسته بودن وابسته ام !!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 22:27 توسط شیرین کاظمیان |


امروز وقتي به رود نگاه كردم احساس كردم اين رود از اين همه رفتن

 

خسته شده . اصلا انگيزه ي رود از اين رفتن ها چيست ؟

 

ماه ، ماه تو آسمون هم از تنها بودن دلش گرفته مثل ستاره ها كه از

 

چشمك زدن خسته ان !

 

 دوست داشتن ، بازار دوست داشتن ، اين جنس ناياب را حراج كرده

 

چه فروش خوبي هم داره ! من كه خريدار نيستم خوشبختانه فروشنده هم

 

نيستم ! پس من چه كاره ام ؟اگر من ميل به اين دو كار نداشته باشم پس

 

بايد چه كار كنم ؟

 

همه چي خسته كننده است همه چي تكراريه. من نمي دونم ما به چيه اين

 

زندگي مي گيم زيبا ؟؟؟ يعني زيبايي اين قدر پست و بي ارزشه ؟

 

من وقتي نمي تونم از ته دل گريه كنم از ته دل هم نمي تونم بخندم

 

من مدت هاست كه يك نواختم !

 

باد مي آيد بادي ژرف بادي به اندازه ي عمر كلاغ و به رنگ شب و با 

 

بوي اطلسي هاي امروزي، مرا همراه خود مي برد چه سريع مي روم .

 

باد مي كوبدم به ديوار به ديواري سخت .

 

اين باد گذر عمر من بود و اين ديوار پيدا كردن يه حس درون روحم

 

بود . حسي كه هنوز از آن خسته ام ...

 

چه اصابت سختي بود چه احساس سختي بود من سخت شكستم چه

 

شكست سختي بود و چه سختي هاي خسته كننده اي پشت اين ديوار است

 

ديوار هست . فردا هست . سختي هست .

 

اين زندگي است .

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385 23:26 توسط شیرین کاظمیان |


من ، من شبيه فريادي هستم كه هميشه بي وقفه به گوش مي رسد.

 

چشمام بسته است همه چيز قشنگه ، من ، باد ، دريا ، شن هاي پاك،

 

صداهاي خوب ، تنهايي خوب ، آزادي خوب .

 

چشمام رو وقتي كه باز مي كنم روي سطح صيقلي ميله هاي قفسي كه

 

در آن زندگي مي كنم  چهره ي افرادي رو مي بينم كه دوستشون دارم

 

كه برام مهم اند . من اگر بخواهم مثبت فكر كنم بايد بگم اين افراد دوست

 

داشتني مجبورند منو تو قفس نگه دارند . حالا اگه من روزي هزار بار

 

بگم ،من پرواز بلد نيستم ، جايي نمي رم فقط بزاريد همه جا رو پشت

 

اين ميله ها، راه راه نبينم !فقط همين !

 

نه نميشه. اين آدم هاي دوست داشتني حق دارن. من اگه پرواز هم بلد

 

نباشم مي دونند و مي دونم  كه فكرم پرواز مي كنه، مخصوصا وقتي

 

چشمام بسته باشه !!!

 

دلم خيلي گرفته احساس مي كنم هيج جا هيچ وقت نمي تونم اون طور كه

 

وجودم مي خواد نفس بكشم . من احساس مي كنم تمام مسئوليت هايي كه

 

دارم قبل از اينكه به دنيا بيام واسه من در نظر گرفته شده و من هيچ

 

وقت نمي تونم  حتي يك لحظه از آنها دور باشم !

 

خودم هم نمي دونم كجا هستم فقط مي دونم عمرم داره خيلي راحت

 

می گذره و من منتظر مسئولیت بعدی هستم !

 

 

                        

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385 0:11 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنظیم می شویم
... برای آنچه رخ خواهد داد


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شعري به نام ( لحظه ي تصميم) از آرش قرباني در مايند موتور
گفتگویی با آرش قربانی در وازنا
وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
مرگ بازي:كسي كه هيچ كس نبود
صدای سکوت: سالار
سویدای دل: هیلدا
نگاه تازه
غير منتظر:علي امير رياحي
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
كركره: مهدي علوي
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
آّبهای درخشان:سارا محدث
تراوشات یک ذهن بی مار
قلط نويسي : احسان رضواني
عروج اسيدي : سورنا
قهوه و سیگار:رسول احدي
ریسمانی از داستان
مترسك: بهروز
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
دريچه : مهرداد
خ ز ع ب ل ا ت
عینک دودی
آيات زميني
سینما اسلحه:مجتبی یدللهی
يكم اين طرف تر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
سردخونه
نمی دانم های یک پکر
دروازه
خواب هاي آقاي خاكستري
بيچاره لك لك ها.. بيچاره جهان:شيدا ساعدي
فروردينگان
نيك آهنگ
سي و پنج كيلو گرم اميدواري
هزيان هاي يك خوابگرد
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
جفنگ نامه
هنر و كوير
فلاخن دوران
بوي سگ : سپيد
يادداشت هاي تنهايي
باغ گل صدبرگ:طاهره مجاهد
تنبور
فروردينگان
ترانه های ایلیا
قايقران
خاطر
هستن:زهرا اسمعيل زاده
دروغ شاخدار: شيما كريمي
گرگ نجيب
ماني محمودي
! پاييز باراني من
موش كور
نارنجایی
...اينجا دقيقا آن طرف دنياست
بانوي هيچكس
باغ بی برگی
جزیره زیر آب
ناگهان مشعلی آورد
نشاني كوچه باغ
عشق جاودان
تابوت
نوشته های نانوشته
زبل خان اینجا
خوشبختی
فریاد سکوت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin