|
عزيزم خرده مگير به ته مي رسد پاييز شادي درد فيلم باران شاشيدن نفس .. و عشق به ته مي رسد .. + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 5:57 توسط شیرین کاظمیان |
بي وقفه بگو پدر در خانه و مادر در خانه و باغچه پراز خاك و كمي سبز رشد مي كند .. مثل توده ي انگور مثل سرطان بي وقفه بگو اولين كابوس به خانه كه رسيدي و مرگ گلدان بين طاقچه و پنچره .. عريان بمان همين جاست تولد آغوش مرگ .. خلاء را بگو در برگريزان آنجا كه بي جهت مي رود باد و قويي ميان درياچگي ات آواز مي خواند .. چنگ مي نوازم بر امواج مويت آنجاست كه صلح مي آيد و جهان شروع مي شود.. بنياد باغچه ام را برگريزان مي داند .. مي خواند .. همين جاست خلاء .. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 0:27 توسط شیرین کاظمیان |
۱: از آبادي ما گذشت قطاري كه گودو را با خود مي آورد .. ۲ : سرباز از جنگ سال هايي بلند را به خانه مي آورد براي روزهايي كه پشت سنگر خودارضايي مي كرد .. + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 14:39 توسط شیرین کاظمیان |
شما به عادت پس از خواندن اخبار شعر مي خوانيد و به عادت پس از صرف غذا به مستراح مي رويد .. چه كسي متهم خواهد بود وقتي به عادت عدالتي را از تن بيرون مياوريم همين جا روي كاناپه پهن يا آويزش مي كنيم از ميخ چه كسي متهم خواهد بود وقتي اناري نارس را از روي پيشخوان دور مي اندازيم .. يا ساعتي را با تاخير كوك مي كنيم .. آيا گيج ؟ آيا خسته ؟ اينجا سفر نكرده ايد مگر ؟ دور را ببينيد تاكسي ها و اتوبوس ها رقابت سختي را پشت سر مي گذارند .. نگران نباشيد ما به سفرهاي زيادي مي رويم ما زيتون مي چينيم و روي خاك مي ريزيم و خوشحال مي شويم ما مشت هايمان پراز مرگ است كه به ناگاه به آسمان پرتابش مي كنيم .. شما كه به عادت اين شعر را هم مي خوانيد خوب حوصله كنيد ما گزارشي جنايي را در شعر نمياوريم .. پی نوشت : عکس از فیلم seventh seal اثر ingmar bergman . پی نوشت دیگر : پاییز دامنش را داده بالا .. با ساق های باریکش برای ما می رقصد .. + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 0:45 توسط شیرین کاظمیان |
كاش به اينجا مي آمد شازده اي كوچك كه دغدغه هايش به اندازه ي بائوباب ها سبز بود و نگراني اش هميشه گلي بود سرخ در تماشاي تمام غروب ها .. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 2:20 توسط شیرین کاظمیان |
اينجا كه مي نشيني مادام صخره مي دهي مادام قوچ هاي وحشي در تو مي دوند ... و چيزي شكار مي شود از جايي به جايي در تو بين من آن ميان ... بگذار جغد را به خانه بياوريم در كنار سوپي كه مي خوريم و سريالي كه مي بينم و قناري اي كه مي خواند ... شايد جغد هم بهانه اي شود مثل بيل كه به زمين مي زنيم و مثل خانه كه گاهي خالي مي ماند .. از درخت هاي نرسيده براي امسال بگو عزيزم از تابلوهايي كه به ديوار كوبيده ام وتو مي داني امشب همسايه ها زباله ها را به كدام ديوار تكيه مي دهند ؟ كاج اتفاق بزرگيسيت و ميوه اش اتفاق بزرگي نيست مثل صبح در جنگل بدون بازگشت داركوب .. اين سال هاي نوري و قفس بوقلمون ها و انبار غله و خسته نباشي امروز عصر فردا صبح و چند سال بعد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 5:52 توسط شیرین کاظمیان |
كسي براي مادرش به بهشت نمي رود كسي براي رئيس جمهورش به بهشت نمی رود اگر آنجا نباشد .. ـ به بهشت نمي روم اگر دن كيشوت آنجا نباشد تا با نيزه اش به گله ي بهشتيان بزند ....... پ . ن : پیشکشی برای آنان که به دوزخ می روند به گمان .. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 2:9 توسط شیرین کاظمیان |
موجي در اوج بالا آمد از سرم گذشت به دريا بازگشت و من بيشتر در ماسه ها فرو رفتم .. + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 6:42 توسط شیرین کاظمیان |
|