تبليغاتX
سلطنت سکوت

سلطنت سکوت

                                

من  ، بي جان

گلوگاه تورا مي فشارم

و خشنودم

كه خرسند نبودم

و مرگ را

پيش از اين

از شيريني هاي خامه اي اش

مي شناختم

 

اينجا ايستاده بود

سرود مي خواند

و از تراژدي هاي شكسپير با لبخند ياد مي كرد

كس خاصي را نمي گويم ...

 

من در كابوس كابوس مي بينم آقاي دكتر

اين سر نخ

همان پايان نخ است

امتدادش را در چشم هايم جستجو نكن

كش مي آيد

اندوهم

از عفونت بسيار

و اين تابلوهاي ناموزون بافته شده

هديه ي كدام بيمار درمان يافته

در مطب توست ؟؟؟

 

من به نام مبارك هيچ كس

خطابه اي به قصد درد

بر روي سنگ قبرها نخواهم نوشت

 

لب هايم تلخ تر شد

مثل معشوقه اي كه

تلخ مي شد

از بي بوسه اي من ..

 

كوه ها ي در نقاشي

نوك تيز

يا گرد

هيچ كوهنوردي را دلگرم نمي كند ..

 

و گوشت قرباني پيچيده در روزنامه

 با خبرهاي خوني

منجمد مي شود

در فريزر..

 

لعنت به باران

كه هم در خانه ي ما مي بارد

هم در خانه ي آنها

آنهاي خاصي را نمي گويم..

 

اين دل تنگ را

با شيريني هاي خامه اي

با مرگ

به خوردت مي دهند ...

 

                

 

آه از این همه حماسه ..

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 13:7 توسط شیرین کاظمیان |


           

       

 

كسي اندوهم را باور نمي كرد

زماني كه سايه ي مادرم بر پله هاي ايوان مي شكست

نگران مي شدم

و پاهايم را در دمپايي ام تا ته

فشار مي دادم

و روسري اش كه سياه بود 

در باد

زير درخت توت هم

سياه بود

لاي شمشادها هم . .

 

اين آتش را استعمال كنيد

و فرسايش را

براي هرچه بهتر ديدن باران ..

گرچه تقويم

يادبودها و سالروز هاي بسياري را

براي روزهاي شما

به همراه مي آورد

 

و اين گونه كلاغ هر قصه به خانه اش نمي رسد

و گوش ماهي ها

در ساحل

فرو مي روند ...

 

كه

اين لحظه زغال مي شود

و يادبود خاكسترش

عبادتي تلخ مي شود

براي زانوهايي كه سست مي شد

از داغي خيس شاشش

زير باران..

 

 شمشادها بهانه ي خوبي نبودند

براي آنكه آن روز خوب بماند

و سايه ي درخت توت هم

بر پله هاي ايوان

نشكند ..

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 21:41 توسط شیرین کاظمیان |


 

به فرار از باغ وحش فکر می کنم

به اسب های تند رو

یا قطارهای سریع السیر ..

 

                   

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 23:55 توسط شیرین کاظمیان |


هر چه را كه دوست داري شعر بخوان

براي آمدن به اتاقم

هميشه ميهمان ناخوانده اي

صبر مي نهم بر انگشتانت

جهان از ساق پاي تو آغاز مي شود

و نگرانم

از بي پاياني ات ..

 

بين قبرها در دور

دودي مي بينيم

بين كوه ها در دور

دودي مي بينم

و در گلزار هم

دودي مي بينم

آتش پنهان نمي شود

ولي شعر ..

 

ساده تر بخوانيد

آتش بيهوده به شعر نمي آيد ..

 

                              

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 20:41 توسط شیرین کاظمیان |


 

خبر تازه ای نیست

امروز صبح

در کشتارگاهی نزدیک خانه‌ی خودمان استخدام شدم ..

 

                 

الهی شکر ..!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 1:51 توسط شیرین کاظمیان |


             

روزی که دوچرخه ام را دزد برد

جیب هایم را پر از سنگ کردم

برای شنا در خودم

داد می زدم

بادبان ها را بی اندازید

به ساحل نزدیک نخواهیم شد

و ناخدا

مثل خدا

بی فایده ایستاده بود

در باد ...

 

تمام انگشتانم آماده بود

برای شمارش خورشید ها

آماده بودم

برای بازی در آسمان

و پ‍دری

از سفری نزدیک

برای فرزندش

تفنگی هدیه آورد ..

ـ  پ‍در را هلند صدا می زدند

برای باغ های لاله ای که دوست داشت

و مادری

در لالاای اش

همیشه

لاله ها  را برای فرزندش  

می چید ..

 

امروز که

بهار را

با ‍ پ‍روانه ای به دیوار کوبیدم

قصه ای شروع نشده بود

که به ‍ پ‍ایان برسد

همیشه در همیشه بودم

روزهایی که برای نشستن بر نیمکت سرخی

سرخ بودم

و برای نتابیدن آفتاب

نگران ..

 

مادرم را در خواب دیدم

 پ‍شت پ‍در راه می رفت

صدا می زد

هلند

هلند

مرا به باغ های لاله ببر ..

...

               

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 2:14 توسط شیرین کاظمیان |


دو خورشيد

در يك نقاشي مي گنجد

دو صندلي در كنار هم

دو جغد در صداي هم

و دو بال

براي رفتن

به هم مي خورند ..

 

                  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 2:48 توسط شیرین کاظمیان |


 

سال هايي بلند

لابه لاي سرخس ها

در جستجوي مردابي در دل آسمان ...

 

               

به پرواز هایی فکر می کنم      كه لغو شد

و چمدان هايي كه سنگين بودند

و همه ي دور هاي شبيه راه  

به سوال هايي كه پرسيده نشد

و جواب هاي دستاويز

به آتش هايي كه خاموش شد

در چهارشنبه ي آخر هر سال

كه اين بهار بي بهره تر از آن بهار

هست يا نيست

فصل با هم چيدن گردوها

سال ها پيش لغو شد ...

 

پ.ن : عکس از مردابی در دل آسمان .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 2:34 توسط شیرین کاظمیان |


 

هميشه است كه مي ترساندم

حتي اگر هميشه 

باراني تو خيس باشد

 از باراني كه باهم

  باريديم  ..

                        

پ . ن : عکسی از همان کوچه ها 
          اما بارانی ..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 2:39 توسط شیرین کاظمیان |


براي ماموت ها

براي دايناسورها

و گل هاي  سرخ وحشي خانه ي شما

نگرانم

 

اين گودال

از ردپاي كرگردن هاي صحرايي نزديك

بر تنم حفر شده 

كه جانورهاي درونم  را سيراب  كند

و شكرگزاري هر صبح را

به بهانه ي دست هاي كسي

به جا بياورد ...

 

اما

جنگ كه مي دود

بين انگشتانت

بين انگشتانم

به فرياد تارزان ها فكر مي كنم

از سر فاصله ي بين درخت ها

و ناله اي

بي سرانجام

كه هميشه از جفت گيري اي در دور

به گوش مي رسد ..

 

و اين جنگل مدام

كه نگرانم هنوز

براي ماموت هايش

براي دايناسورها يش

و انقراض گل هاي سرخ وحشي تو ...

                     

ختم اين بهمن هم

ديباچه اي بر تجربه ي نوزده سالگي ..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 0:30 توسط شیرین کاظمیان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنظیم می شویم
... برای آنچه رخ خواهد داد


شیرین کاظمیان
متولد 30/11/68



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

گفتگویی با آرش قربانی در وازنا
وازنا - مجله ی الکترونیکی شعر
در وازنا بخوانید گزارشی ازشعر مدرن بجنورد -آرش قربانی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

خرداد 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

سهراب سپهري
شراب دل: احسان
احسان: گروه بييز
مرگ بازي:كسي كه هيچ كس نبود
صدای سکوت: سالار
سویدای دل: هیلدا
نگاه تازه
غير منتظر:علي امير رياحي
جغد مینروا : آرش قربانی
گزارش از ما:انجمن شعر بجنورد
قارقار : مهرداد فلاح
نوشته های نانوشته
ناخدا و دريا:جواد سجادي
كافه نادري : هيراد افشار
آّبهای درخشان:سارا محدث
تراوشات یک ذهن بی مار
قلط نويسي : احسان رضواني
عروج اسيدي : سورنا
قهوه و سیگار:رسول احدي
ریسمانی از داستان
مترسك: بهروز
شبیه تو : نرگس
برهوت: اصغر نوري
تابوت
خ ز ع ب ل ا ت
عینک دودی
تیمارستان خصوصی من
آيات زميني
سینما اسلحه:مجتبی یدللهی
يكم اين طرف تر
مهم خودمونيم:محدثه نيري
سردخونه
نمی دانم های یک پکر
دروازه
خواب هاي آقاي خاكستري
... لحظه هاي با تو بودن
فروردينگان
نيك آهنگ
سرمه
هزيان هاي يك خوابگرد
عطر بخار چای تازه
سمفوني استفراغ
ماندگار
سه شنبه هاي خاكستري
جفنگ نامه
هنر و كوير
فریاد سکوت
بوي سگ : سپيد
يادداشت هاي تنهايي
جزیره زیر آب
تنبور
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
زخم عقل
هم بوسه
ترانه های ایلیا
زبل خان اینجا
طوفان در پرانتز
هستن:زهرا اسمعيل زاده
دروغ شاخدار: شيما كريمي
عشق جاودان
ناگهان مشعلي آورد
ماني محمودي
بانوي هيچكس
دنیای کاغذی
موش كور
نارنجایی
...اينجا دقيقا آن طرف دنياست
باغ گل صد برگ
باغ بی برگی
خاطر
بيچاره لك لك ها.. بيچاره جهان:شيدا ساعدي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin